محمد ابراهيمى وركيانى
171
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
جانانه نمود . عبدالله بن زبير به معاويه گفت : او را هجو كن تا ببينيم چه جوابى مىدهد . معاويه گفت : تو او را هجو كن . عبدالله به عدى گفت : چه موقع چشمت صدمه ديده است ؟ عدى پاسخ داد : زمانى كه پدرت كشته شد و به قفاى تو - درحالىكه فرار مىكردى - مىكوبيدند . معاويه كه از پاسخ عدى خندهاش گرفته بود ، به عدى گفت : طرفدارانت چه شدند ؟ عدى پاسخ داد : شهيد شدند . معاويه گفت : على با تو به انصاف رفتار نكرد ؛ زيرا فرزندان خود را حفظ كرد و فرزندان تو را به جنگ فرستاد تا كشته شدند . عدى پاسخ داد : من هم با على به انصاف رفتار نكردم ؛ زيرا على ( ع ) شهيد شد و من هنوز زنده هستم . معاويه كه در اين برخورد به مقصود خود نرسيده بود ، از عدى خواست تا على ( ع ) را برايش توصيف كند . عدى از انجام اين كار عذر خواست ، ولى معاويه با اصرار او را وادار كرد . عدى نيز اظهار داشت : « به خدا سوگند على بسيار دورانديش و نيرومند بود ؛ به عدالت سخن مىگفت و با قاطعيت فيصله مىداد ؛ علم و حكمت از اطرافش مىجوشيد و از زرق و برق دنيا متنفر بود . » عدى به قدرى از على ( ع ) سخن گفت كه اشك از ديدگان معاويه جارى شد . « 1 » معاويه گفت در فراق او چگونه صبورى ؟ پاسخ داد مانند زنى كه فرزندش را در دامنش كشته باشند . معاويه گفت چگونه او را بهياد دارى ؟ پاسخ داد كه روزگار نخواهد گذاشت تا او را فراموش كنم . ازاينرو معاويه به نويسندهاش گفت آنها را حفظ كن كه سخنانى حكيمانه است . آغاز جنگهاى خارجى در دوران پيامبر ( ص ) پس از فتح مكه و طائف و تسليم شدن مردم هوازن ، ديگر قبايل عرب يقين كردند كه اسلام به قدرتى بىرقيب در منطقه بدل گرديده و به همينرو مبارزه با آن بىفايده است . به همين دليل نمايندگان قبايل به مدينه آمدند و با آن حضرت پيمان صلح منعقد كردند و بدينسان حاكميت اسلام بر سرزمين حجاز مسلّم گرديد . اما از اين سو نامههاى پيامبر ( ص ) به پادشاهان جزيرة العرب و مجاور آن نيز بىپاسخ نماند و واكنشهايى را از جانب كسرا و قيصر و ملتهاى تحت امر آنها بهدنبال داشت .
--> ( 1 ) . بنگريد به : ابنعساكر ، تاريخ دمشق ، ج 40 ، ص 96 ؛ قمى ( محدّث ) ، الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 105 ؛ بيهقى ، المحاسن و المساوى ، ص 46 .